خرید بک لینک
پسرهای قدونیم قدم کامپیوترم را ترکاندند. نیمه ی اسفند. از بس خاموش روشن اش کردند. یک هو دیدم بالانمی آید. بردم تعمیر دیدم پاور و پردازش گر و مادربرد سوخته. هیچی دیگر ارزش تعمیرنداشت. دم عید تا حساب و

برچسب: نویسنده: بهنام نعمتی تاريخ: چهارشنبه 11 ارديبهشت 1398 ساعت: 21:49

می آید توی کتاب خانه و صدامی زند: "آقا، ما می خواهیم یک گروه راه بیندازیم." "گروه چی؟" "گروه جهادی؟" "که چه کار کنید؟" آقا، مدرسه از راه راست خارج شده". دانش آموزی از اسپیکرِ کامپیوتر آهنگ آهسته ای گو

برچسب: نویسنده: بهنام نعمتی تاريخ: چهارشنبه 11 ارديبهشت 1398 ساعت: 21:49

"Var خوابگاهی شد." این تیتر روزهای پایان سال روزنامه ی مدرسه بود. روزنامه ی مدرسه تخته سیاه کتاب خانه است که دانش آموزان آخرین اخبار مدرسه و ایران و جهان را روی اش می نویسند. امروز دیدم نوشته اند "var

برچسب: نویسنده: بهنام نعمتی تاريخ: چهارشنبه 11 ارديبهشت 1398 ساعت: 21:49

دوست خوبم داود ابراهیمی دو سه کارتن کتاب برای ام فرستاد. داود کتاب های خوانده ی خودش و خانواده اش را جمع کرده و برای من فرستاده. پسرش علی سهم مهمی در این کار خوب دارد. این کتاب ها آخر سال به دستم رسید

برچسب: نویسنده: بهنام نعمتی تاريخ: چهارشنبه 11 ارديبهشت 1398 ساعت: 21:49

آن دانش آموزی که سر بازارچه ی کسب و کار، مجسمه ساخته بود و قراربود به شهرداری متصل اش کنم، برای عید مجسمه ی عطاملک جوینی را ساخته. گذاشته ام پشت پنجره ی کتاب خانه. دانش آموزان می پرسند: "این کیست؟" می گویم: " عطاملک جوینی پس از لاغری." بدنشده. این اولین تلاش او برای ساخت یک سردیس سفارشی است. می گوید: " عجله ای شد. خوب نشده." دل به کار نمی دهد. بیشتر به فکر درس و تست و این جور چیزهاست. یک سر و هزار سودا. هنرش را جدی نمی گیرد.

برچسب: نویسنده: بهنام نعمتی تاريخ: چهارشنبه 11 ارديبهشت 1398 ساعت: 21:49

کاغذی در کتاب خانه هست که دانش آموزان روی آن، کتاب های مورد نیازشان را می نویسند. هر بار که کاغذ پرمی شود، دانش آموزی که رابط ما و تنها کتاب خانه ی عمومی شهر است، کاغذ را می برد به مسئول کتاب خانه می

برچسب: نویسنده: بهنام نعمتی تاريخ: چهارشنبه 11 ارديبهشت 1398 ساعت: 21:49

امشب برای محمد پنج ساله ی مان شنگول و منگول گفتم. شنگول و منگول و حبه ی انگور گرفتار در سیل. محمد به دقت گوش کرد. چشم دوخته بود به لب های ام. قصه، تلخ آغازشد ولی به خوبی تمام شد. اول باران تند آمد. بع

برچسب: نویسنده: بهنام نعمتی تاريخ: چهارشنبه 11 ارديبهشت 1398 ساعت: 21:49

یک کلاس هفتمی جقله تسبیح به دست ایستاده است جلوی میزم توی کتاب خانه. گیرداده به کتاب "رضاشاه". می گوید: " آقا، این چه کتابی است که آورده اید." منظورش را نمی فهم ام. " آقا، این کتاب، ضد انقلاب است." می

برچسب: نویسنده: بهنام نعمتی تاريخ: چهارشنبه 11 ارديبهشت 1398 ساعت: 21:49

صفحه بندی